مست می آفتاب

خدایا تو که بلدی انقدر آفتاب خوشگل بتابونی به زمین چرا محور زمین رو کج آفریدی؟شوخی داشتی با ما؟

چند روزه آفتاب دراومده و من مثل بازیهای آتاری که چند تا جون اضافه میگرفتن ،جون و روحیه و انرژی گرفتم خفن!اصلا احساس میکنم زندگی تو رگام جاری شده.

دیروز هم برای ناهار دوستم و شوهرش قرار بود بیان خونمون..یه جورایی مجبوری بود و ما دوبار رفته بودیم خونشون و  باید میگفتم بیان. منم که تنبل و دست و دلم به کار نمیره کلا . اینا رو گفتم بیان ولی تو دلم هی نق میزدم،هی نق میزدم،هی نق میزدم.

ولی 8 صبح بیدار شدم بریم خرید دیدم آفتاب وسط آسمون میدرخشه و من در نهایت تعجب خودم، خیلی هم خوشحال بودم مهمون دارم.خلاصه تو راه رفتن به شهروند* تو ماشین ابی گذاشتیم و تا فروشگاه رقصیدم و اون میخوند:تو ای بال و پر من رفیق سفر من میمیرم اگه سایه ات نباشه رو سر من .....منم قر حالا قر حالا قر....خلاصه ابی روزمون رو ساخت اول صبح.

بعد خرید س من رو گذاشت خونه و رفت دنبال شوهر همون دوستم که ظهر مهمونمون بودن ، جای کار داشتن.به س گفتم مبادا زودتر از 12 برگردید ها.اونم هم گفت باشه.منم شروع کردم به شستن جعفری و تره فرنگی و قارچ برای سوپ.چه سوپ خفنی هم شد جاتون خالی.نگین جونم هم اومد و برامون پیراشکی خوشمزه درست کرد.من و نگین گرم گپ و آشپزی و حل مشکلات جهان بودیم که یهو زنگ زدن .میبینم س و شوهر دوستم هستن.حالا ساعت چنده ؟11:30.خونه هم منفجر.میگم مگه نگفتم زودتر از 12 نیاید؟س میگه نه کی گفتی؟کلافه گفتم به هر حال نمیتونم راتون بدم.برید بیرون واسه خودتون گردش کنید.اونها هم گفتن باشه و رفتن یه بار نشستن قهوه خوردن. 12 تلفن زدن میتونیم بیایم؟گفتیم بله!

خوبی مردا اینه ها.آدم رک و راحت باهاشون حرف میزنه.حالا اگه دختر بودن میگفتی برو نیم ساعت دیگه بیا ،میرفتن و کلا دیگه برنمیگشتن و تا آخر عمرت یه دشمن ثابت گیر آورده بودی.

خلاصه مهمونا اومدن و خوردیم و خندیدیم و خوش گذشت.البته نمیتونم بگم جاتون خالی.چون خونه ما مثل خونه عروسکی کوچولوئه و همین 5 نفر بودیم دیگه تکمیل ظرفیت شده بود.

عصر هم تازه باید قطار میگرفتم میرفتم کلاس.11 شب از کلاس برگشتم و با همون اکیپ ظهر رفتیم بستنی فروشی.بعد رفتیم قدم زدیم.موقع خدافظی دیدیم وای ماشینشون که امروز کارواش بوده چقدر تمیزه.ما هم حسودیمون شد ساعت 1 شب رفتیم کارواش.

حالا تو کارواش در حالی که س داشت ماشین رو با فیش فیش های قوی میشست، ابی هم میخوند.من و نگین هم وانمود میکردیم اومدیم کنسرت ابی هی جیغ میزدیم ابییییی ابیییی نیشخند.اون هم مثلا آهنگ مورد علاقه مارو میخوند و ما هم دور کارواش میرقصیدیم.

دیگه 1:30 شب متاسفانه کنسرت تموم شد و برگشتیم خونه.

نگین میگفت هدف من از خارج رفتن 2 چیز بود:یکی اینکه با پیژامه برم تو خیابون.یکی اینکه با خیال راحت وسط خیابون برقصم.و ما دیشب به اهدافمون دست پیدا کردیم .با اینکه خیلی خوش گذشت اما من و نگین آرزو کردیم روزی در وطن عزیز خودمون وسط خیابون برقصیم.اوهو اوهو اوهو گریهنیشخند

این بود خاطره یک روز آفتابی من.

جهت مقایسه بگم که  در روزهای ابری من یا خوابم یا بیدارم ولی بیحال و ولو و هیییییییییچ کار مثبتی در طول روز نمیکنم.که این میشه 6 ماه سال خودش.

 

* (فروشگاهای بزرگ اسمشون شهرونده کلا.حالا هر جای دنیا میخوان باشن نیشخند)

................................................................................................................

راستی من و س نگین رو به فرزندی قبول کردیم.الان دیگه یه دختر دارم شاه نداره صورتی داره ماه نداره به کس کسونش نمیدم به همه کسونش نمیدم هورا

/ 17 نظر / 37 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ونی=ونوس

مست می تولد مهگل[بغل][بغل][لبخند]

فرفريده

مهگلللللللللل تولدت مبارك عزيزم دوست خوبم عشقم ماهم نازم همه چيزم جون جونيييييييييييييييييييي خر [هورا][بغل][نیشخند][قلب][قلب][ماچ][پلک][رویا][راک][مغرور][ماچ][قلب]

چُدن!

دقیقا من هم این حس رو دارم. یه خوبی دیگه این هوا اینه که از دست شال و کاپشن گنده که آدم شبیه خرس قطبی میکنه راحت میشی و همین یه حس سبکی میده به آدم. زدم به تخته که هوا همینطور بمونه نه به خاطر اینها که گفتم ، به خاطر اینکه تو همیشه شاد باشی و پرانرژی و نگین مامان خوندش رو همیشه اینجوری ببینه. هرچند فکر میکنم همه جورت رو دوست داشته باشه

آفرو

ما پست تولد می خوایم یالا تولدت میارک دخترم دیگه بزرگ شدی هزار ماشالا [پلک]

افسانه

تولدت مبارک، بوووس و بقل منم هدفم از رفتن به خارج لذت بردن از هوای آفتابیه[قلب] و خندیدن در خیابان بدون اینکه بهم نگاه کنن[نیشخند]

آیلا

[نیشخند]خیلی با حالی بابا-

فرفريده

اینایی که تو وبلاگشون در یک پست نمادین از همه ی اونایی که تولشونو تبریک گفتن تشکر میکنن

شکوفه

سلام عزیزم خیلی وقته نتونستم بیام سر بزنم درگیر بودم ببخشید دیشب که خوابیدم گفتم وای یادم باشه فردا تولد مهگله عزیزم تولدت مبارک ایشاله که سالیان سال به شادی جشن تولد بگیری و همیشه همیشه دلت شاد باشه می بوسمت از راه دور [بغل][قلب][هورا]

کوتی

چی شده آیا ؟ مهدووووووووووووووونه کجااااااااااااااایی؟[سوال][متفکر]

آزیتا

مهگل تولدت مبارک نمکیه من[قلب]