تفلد عید شما مبارک

خووووب میگفتیم....مژه

تفلدم شنبه بود و من از صبح تا بعد از ظهر کلاس داشتم.شب قبلش س هی میپرسید برات چی بخرم....منم برای اینکه اذیت نشه چون کادو خریدن کلا کار سختیه ،گفتم یه پیرهن دیدم خوشم اومده اونو بگیر برای تولدم.گفت پس فردا داری از کلاس برمیگردی خودت سر راه بخرش بیار.گفتم باشه.

فردا صبح رفتم کلاس و گفتم تولدمه و همه این موفقیت رو به من تبریک گفتن نیشخند ظهر که ساعت استراحت کلاس شد رفتم دستامو بشورم برگشتم دیدم برام تولد گرفتن و شیرینی و شمع و شامپاین و .....خلاصه تولدت مبارک خوندن و منم رقصیدم.یکی از بچه ها با موبایلش داشت فیلم میگرفت و قرار شده فیلم رو بفرسته و من امیدوارم اشتباهی دستش بره رو دیلیت و فیلم کلا پاک شه،چون خجالت میکشم اون مثلا رقصم رو ببینم خجالت

ازم پرسیدن کادو چی گرفتی؟گفتم قراره برم بخرم.این موضوع خیلی مورد تشویق آقایون قرار گرفت که چه کار خوبی دستت درد نکنه واقعا سخته کادو خریدن برای خانوما.

بعد کلاس هم شلنگ تخته اندازان رفتم خرید.این شعبه سایزم رو نداشت،اون شعبه رنگ دلخواهم رو نداشت.خلاصه کلی راه رفتم و آخرم هیچی.

توی میدون اصلی شهر هم مراسم کارناوال بود و کلی آدم به شکل سگ و گربه و پلنگ و فرشته و جادوگر و گلدون و سطل آشغال و جارو و .....دیدم و روحم شاد شد.

ساعت 4:30 رسیدم خونه و دیدم 2تا از دوستای گلم اونجان و کلی خونه رو تزیین کردن و بادکنک و تزیین و ..............برم کیک درست کرده بودن و کادو و اووووووووووووووووووو کلی زحمت دیگه.

بعد دیدم اونجا 3تا کادو هست.نگو س کلا رد گم کنی من رو فرستاده دنبال کادو برای خودم.خودش رفته بود برام یه ام پی تری پلیر تو گوشی خریده بود.حالا عکسش میذارم ببینید چه مدلی.اصلا سیم نداره.یه راست میذاری تو گوش.فقط غصه ام اینه که سوراخ گوشم خیلی کوچیکه و توش نمیره.گریه

همه اینا یه طرف،احساسم یه طرف.برای اولین بار بعد سالها روز تولدم خوشحال بودم.تولد 24 سالگی ام انگار ختمم بود.احساس میکردم اوووووووو 24 ساله شدم و دیگه پیر شدم و خیلی حس بدی داشتم.تولد 27 سالگی ام که انقدر گریه کردم که یه جعبه دستمال کاغذی صرف فین فین هام شد....ولی 31 برام خاص بود.خوشحال کننده بود.احساس میکردم وارد مرحله جدیدی از زندگیم شدم.به خاطر همین محبت دوستام چند برابر بهم چسبید.

یکشنبه هم رفتیم  کنار رودخونه پیک نیک.6 نفر بودیم.اون 3نفر دیگه سوسولی غذا میخوردن من و س و نگین همه زحمات خوردن رو به دوش کشیدیم.بادمجون و گوجه و قارچ و فلفل کباب کردیم با پلو.جاتون خالی.بعد باد شدید گرفت اووووو اووووو میوزید ،من فقط چشامو میبستم خاک نره تو چشام دستام هم میگرفتم رو غذام.بعد در یه فرصت مناسب غذا رو میچپوندم دهنم.بالاخره بچه تازه به دنیا اومده غذا لازم داره تا رشد کنه.

تو پست بعدی عکس میذارم براتون.از خودم و کیک و بادکنک و .....رمز هم همون رمز عکس قبل هست. 

/ 12 نظر / 38 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساناز

تبلدت مبارک عزیزم. ببخش دیر شد خانوم[بغل][ماچ]

ساناز

من پسورد یادم نیست. برام بفرست

کوتی

[بغل][قلب][ماچ]

کیمیا

ها تو بیدی ها تو بیدی [نیشخند]

تولدت مبارك مهگل جونم...

سلوي

قبلي من بودم! [ابرو]

سلوي

راستي پسورد هم يادم نمونده متاسفانه... [نیشخند]

افسانه

یادمه یه زمانی فکر میکردم ۴۰ سالم بشه دیگه میمیرم[خنده] آیا به منم پس وورد میدی؟ [پلک]

سایو

تولد مبارک گل گلی. ایشالایه عمر با کیفییت داشته باشه راستی منم روز تولدم سر کلاس زبان بودم ،دوشنبه هفته پیش بود[نیشخند]

آیلا

منم دقیقن در 24 سالگیم(شش ماه پیش) فکر کردم دیگه پیر شدم- هنوزم کم و بیش همین حسو دارم- حالا که تو بعد 30 خوب شدی امیدوار شدم- اصلن با یه روحیه مضاعف میرم به پیشواز 25[نیشخند]